|
یه دوست گاهی اوقات یاد آن بی وفایی نکنید با عاشق دل خسته جدایی نکنید یا آنکه وفا کنید تا آخر عمر یا آنکه از اول آشنایی نکنید + نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 3:15 بعد از ظهر توسط ali |
سلام این روزا خیلی سنگدل شدی به جون خودت از تو دیگه توقع نداشتم اما با همه این حرفها و این عذاب دادنت بازم دوست دارم خیلی دوست دارم روزی از روزها ، شبی از شبهاخواهم افتاد و خواهم مرد.اما می خواهم هرچه بیش تر بروم تا هرچه دورتر بیفتم. هر کسی دوتاست و خدا یکی بود . و با نبودن چگونه توانستن بود ؟ + نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 3:11 بعد از ظهر توسط ali |
.•........ اگه دستم به جدائی برسه .•........ اونو از خاطره ها خط می زنم .•........ ازشب و روز خدا خط می زنم .•........ با ستاره ها قیامت می کنم .•........ ماه و بین همه قسمت می کنم اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني...
نمي توني دوريش رو تحمل کني... نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري... براي همين عاشقا ديوونه مي شن... + نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386 5:38 بعد از ظهر توسط ali |
وقتی این کارا رو می کنی٬ وقتی این همه مشکل رو یه دفعه می فرستی اولش می گم امتحانه! یه امتحانی که همیشه توش روفوضه بودم. بعدش می گم...
خیلی وقته که برات ننوشتم. فکر کردم تو هم منو فراموش کردی. فکر کردم دیگه برات مهم نیستم. دیگه دوستم نداری... نه! حالا نه. همه این کارا می کنی که بیام پیشت. گریه کنم. قرآنتو بخونم. دعا کنم. التماس کنم. همه این کارا رو می کنی چون هنوز دوسم داری! چون هنوز منو فراموش نکردی. چون دلت برام تنگ شده. این کارا رو می کنی که فقط بیام پیش خودت. چون هنوزم می خوای صدامو می شنوی. ولی من... چی بگم. تو این مدت که غرق توی این دنیای کثیف و ... بودم. درگیر دعوا ها و جنجال ها و ... . اصلا تو را یادم رفته بود. یادم رفته بود که یه خدایی دارم. یه خدای مهربون. یادم رفته تو هستی٬ کنارمی. چند بار خواستم بیام پیشت. ولی نشد. گفتم تو هم دیگه فراموشم کردی. گفتم دیگه اسممو از بین بنده هات خط زدی. ولی این چند روزه بد جور محتاجتم. خودت این کارا رو کردی. چون می خواستی خیلی چیزا رو که یادم رفته بود یاد آوری کنی. یادم بندازی که کی بودم٬ کی هستم و ... . نمی دونم الان چطوری بیام پیشت. الان که خودت دستمو گرفتی. صدام کردی که رحیمه بیا! نمی دونم سرمو چطور بالا کنم. چطور بگم خدا جون کمکم کن. آخه چجوری بعد از این همه مدت بیام و ازت کمک بخوام آخه نامردی نیست. بی مروتی و... . آخرشه به خدا. حالا که فهمیدم دلت برام تنگ شده. پس چرا این قدر دیر؟ چقدر صبر؟ چرا منو نمی بری پیش خودت؟ خسته شدم. آخه منم دلم برات تنگ شده... دل افسرده غیر از مشت گل نیست الهی! سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز + نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386 1:36 بعد از ظهر توسط ali |
گفتم دوستت دارم گفتي خوب كه چي ! گفتم عاشقتم گفتي آدم زياده ! گفتم معتاد نگاهتم گفتي نگات خماره ! گفتم دارم از عشقت ميميرم گفتي يكي از مزاحم هام كم ميشه ! بعد از اون روز با خودم عهد كردم كه ديگه عاشق نشم . ديگه چشمهاي كسي رو نگاه نكنم . ديگه باور نكنم . . . . به خودم گفتم تو ميتوني عاشق خيلي چيزا باشي : عاشق نوشتن , عاشق خوندن , عاشق شعر , عاشق مرغاي عشقم كه كنارم نشستن و دارن نگام ميكنن , عاشق طبيعت , گل و حتي خار و بيشتر از همه خدا ولي ديگه عشق....نه ! ! ! بار الهی آنکه در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت ای خدا به حق تنهاییت + نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386 12:49 بعد از ظهر توسط ali |
ای خدا پس آخر دنیا کجاست کجا این دل دیگه آروم میگیره کی میشه هر چی غمه تموم بشه کی همه غصه عالم میمیره ای خدا دلم میخواد داد بزنم بگم از هر چی غمه خسته شدم بگم از این همه نیرنگ و ریا از همه دروغگو ها خسته شدم خدا جون خستگیهامو در بکن بذار این تنهایی هم تموم بشه سهم من توي اين دنياي بي حاصل بودن رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پائيزي راه ميرفت ، صداي خش خش برگها همان آوازي بودكه من گمان ميكردم ميگويد : دوستت دارم + نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 3:33 بعد از ظهر توسط ali |
وقتی هر گوشه ی این شهر همیشه خدایه راهی رو برای هر چیزی گذاشته برای عشق صبر برای زندگی عشق برای تو من وحتی برعکس برای گناه توبه برای آرامش خودشو (یعنی خدا) آره بابا می دونم کی به این حرفاگوش می کنه بقول خودمون بی خیال دنیا خودتو وعشق وحالت. اصلان یکی نیست بگه داری چی می گی حرفای مسخره.. نه بابا یه کم وایسا..! بقول خودمون همه چی رو بی خیال بشیم باشه قبول اما آرامشو نه نمی تونیم. آرامش..! آرامش چیه؟ همه حتی اونی که خیلی گناه کاره دوست داره آروم باشه به خودش می گه بابا بی خیال من که 1000تا گناه کردم این یکی هم بهش اضاف الان شده 1001 گناه .همیشه ته دلش دوست داره 1001 گناهش پاک بشه. اما چطوری؟ این فقط یه راه داره. مثه راه خونه مانیست که 5.6 تا راه داشته باشه راهشم توبه س.توبه آره همین یه کلمه پر از معنی (بابا یه کم صبر کن) توبه نه نماز می خواد نه دعا نه مناجات ..نه وقت تو میگیره.. نه مزاحمت می شه کافیه یه بار از ته دلت بخوای وبگی خدایا منو ببخش توبه. تموم شدالان تو گناهت شده صفرالبته یه چیزی هست اگه می خوای بدونی + نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 3:15 بعد از ظهر توسط ali |
یادمون باشه هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یه دفعه رهاش کنیم چون خرد می شه میشکنه و آهسته میمیره یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره ،یادمون باشه کسی و بیشتر از چند روز چشم به راه نزاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره یادمون باشه اگر کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمی خوام ببینمت تو را به دادگاه خواهند کشید.... شاید به حبس ابد محکوم شوی جزییات جنایتت معلوم نیست اما اثر انگشتت را... روی قلبی شکسته یافته اند!!!! + نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 2:16 بعد از ظهر توسط ali |
زیر باران واژه ها می ایستم و ناگهان چتر رنگارنگم را می بندم . حرفهای تو مرا ابی می کند. قد می کشم و اسمان ها را پشت سر می گذارم . نفسهای خدا را دانه دانه می شمارم و شاعر می شوم . با ستاره ای که هزار سال عاشق بوده به زمین برمی گردم . دریا را با اسمان می امیزم و کمی در باغچه می ریزم تا گلها همه رنگ و بوی تورا بگیرند . چه خوب است با تو حرف زدن و سطرهای نانوشته ی زندگی را خواندن . چه خوب است با تو به ابرها و دره های مه الود سفر کردن و مرطوب شدن . دلم می خواهد انقدر شاداب بمانم که روی انگشت هایم گل سرخ بروید . دلم می خواهد وقتی از پرواز می گویم هیچ پرنده ای زخمی نباشد و روزی که شعر صبح را در دفتر مشق کودکان می نویسم ، چشمها بیدار باشند .چه خوب است از تو گفتن و با تو عاشق شدن و از پیچ جاده ها گذشتن . دلم می خواهد روی برگ درختان یادگاری بنویسم و به همه بگویم انچنان تو را دوست دارم که مجنون ، لیلی را و فرهاد ، شیرین را . چه خوب است خاطرات دیرین را با دستهای تو ورق زدن و در میان کویر فراموشی گل گفتن و گل شنیدن . دلم می خواهد در کنارم بودی تا نفسهای تو را دانه دانه بشمارم و اخرین سروده هایم را برایت بخوانم . برای عشقم که بند بند وجودم به وجود او وصل است نمیدونم چرا تا ستاره ای میخواد بیاد___________________ توشب سیاه من طلوع کنه _______________________ دست بی رحم زمونه باز میخواد________________ زندگیمو مثل شبا سیاه کنه__________________ حالا من موندمو یه آسمون بی ستاره_________ چیک چیک بارون اشکهام تو رو یادم میاره_______ دیگه تنهائی من مشقهای هرشبم شده__ میدونم از عشق تو تنهائیی سهم من شده_____ وقتی رفتی چشامو دادم به دست پنجره_________ گفتم چشم به راه باشه تا اومدی خبر بده__________ رو تن پنجره خیسه خوندم با اشکهاش مینویسه________ اون دیگه بر نمیگرده رفته واثه همیشه + نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 2:13 بعد از ظهر توسط ali |
تـــو کجـــــــــــايی شــــب يلدا مـــــــن بـــه انتظــارم ايـــــــنجا تــــو کجـــــايی شب ســـــاقی شـــــب عشق و شـــــب راوی تــــــو کــجايی عشق شـــــبانه شـــــــب شــــــاعر و تـــــــرانه تو کـــجايی شب شعر عاشقونـه تو ستاره چشمک های بی بهونه تو کـــــجايی شــــــــب يــــــلدا شـــــــــــب شــور و شب شبها + نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386 4:42 بعد از ظهر توسط ali |
|
| ||||||